سمفونی انقلاب مخملی یا بازی با شعور مردم – پرده اول – وقتی شعور مردم را در حد هویج هم نمی‌شمارند!

v3g2vs

خب هر آنچه که در این باب گفتنی است، بزرگان قبلا گفته‌اند اما با اینکه تکرار در زندگی روزمره ما ایرانی‌ها کسالت‌بار شده است، بازهم به تکرار نکاتی می‌پردازم که گفتن چندباره آن هم می‌تواند مفید باشد و همین‌طور مقادیری از تحلیل ها و مشاهدات خود را نیز در آن دخیل کرده‌ام تا باعث شود کمی با دیگر نظریات فرق داشته باشد.

وقتی پرده‌ها افتادند

بله آقا، وقتی پرده‌ها افتادند دیگر قایم کردن چیزها سخت می‌شود مگر آنکه آقایان بخواهند همه‌چیز را در شرتشان قایم کنند که خوب گندش از این پاچه و آن پاچه بالاخره خواه-ناخواه بیرون می‌ریزد، آن هم با این شورت‌های مامان‌دوز و شاید هم بابادوز که رهبر فرزانه به کمک سوگولی باباش برای این عمال دوخته است.

بازگردیم به همان پرده که افتاده است. اصولا مراد از این پرده همان آبروی نصفه و نمیه‌ای بود که به لطف اصلاح طلبان و امثال سید محمد خاتمی و شیخ مهدی کروبی برای این نظام باقی مانده بود، نظامی که آبروی هرچند اندک خود را به‌جای آنکه دو دستی بچسبد که با تنه‌ها و طعنه‌های دیگران نریزد، خود ریخت و بر باد داد.

آبرویی که اصلاح طلبان سعی داشتن به اسلامی باز گردانند که مردم را سی سال رنجانده بود، شاعر می‌فرمایند؛

«بسی رنج بردم در این سال سی               که رنج برده باشم فقط، مرسی»

شاید این واقعا تقصیر خود اسلام نبود اما هرچه بود مردم اسم آن را همه‌جا می‌شنیدند و صورت آن‌را در چهره ولی فقیه‌شان می‌دیدند، ولی فقیهی که خود شاید ناخواسته در مسیری قدم برمی‌دارد که به هر حال بازگشتی از آن نیست.

آن‌چه از ناخواسته بودن افعال می‌گویم این نیست که او در این جریان کاره‌ای نبوده، بلکه بوده ولی می‌توانست راه درست را برگزیند که نتوانست چون او در مسیر سه-چهار جریان قرار داشت که خواه نا خواه یکی از آن‌ها ایشان را باخود می‌برد.

  1. 1. جریان اول: جریان اصول‌گرایان

جریان اصول‌گرایان یا همان جریانی اصلی که بر مسند آن خود مقام معظم نشسته بود و مدت‌های طولانی بود که از زور افتاده بود و ریپ می‌زد ولی با این حال حرکت می‌کرد.

در این جریان رهبر که خود متفکر و سردم‌دار آن بود، زورها یواش یواش رو به کاهش بود و روزی آمد که احساس می‌شد اطراف ایشان را افرادی گرفته‌اند که یا تاریخ مصرف و برش سیاسی و اجتماعی‌شان تمام شده است و یا بزودی تمام می‌شود. چه بسا برخی از آنان در زمان نوشتن این مطلب منقضی شده باشند.

  1. 2. جریان دوم: مردم

اصولا مردم مدت‌ها بود که از جریان افتاده بودند و گاه با یکی دو طوفان که صدای خوبی می‌داد به تلاتم می‌افتادند و به صحنه وارد می‌شدند. جریان‌های مردم به دلیل سیاست‌های تفرقه افکنی که حاکم بر اجتماع ایران زمین بود به دلیل تضاد بیش از حد در خط فکری و عقیدتی و همچنین جو بی اعتمادی به یکدیگر خود به خود هم‌دیگر را خنثی می‌کردند و در این میان هرجا که احساس می‌شد طبقه‌ای به‌وجود می‌آید که به هر طریقی دارد این تلاتم درونی را به سمت و سویی هدایت می‌کند که این دریاچه بزرگ به جریانی تبدیل شود جلوی آن با هر روش ممکن گرفته شد. پس مردم خنثی ماندند.

  1. 3. جریان سوم: اصلاح طلبان

شاید بتوان گفت این قدرتمندترین جریان قانونی سیاسی کشور در 15 سال دوم عمر حکومت جمهوری اسلامی بود که حتی توانایی‌های زیادی در همراه سازی بخشی از جریان دوم شده بود. این قدرت از آنجا می‌آمد که اکثریت قریب به اتفاق چهره‌های تشکیل دهنده آن‌را کسانی تشکیل می‌داند که به قولی سرمایه نظام تلقی می‌شدند، هم‌چنین کار تشکیلاتی و زیرسازی‌های انجام شده باعث شده بود که این جریان سازمان‌یافته و سریع‌تر از سایر جریان‌ها پیش‌روی داشته باشد. در این جریان سعی شد جایی برای همه اقشار جامعه در نظر گرفته شود، راضی و ناراضی، انقلابی و ضد انقلابی، خودی و غیر خودی، مسلمان و اقلیت، زن و مرد، پیر و جوان، راست و چپ و … این گستره باعث شد جریان اصلاح طلب به محبوبیتی برسد که که هیچ جریان دیگری نداشت. خواسته‌های به حق مردم از تریبون‌های این جریان به گوش دنیا رسید و در دوره طلایی عصر خود یعنی 8 سال ریاست جمهوری سید محمد خاتمی تلاش بسیاری شد تا فضای تنگ و تاریک سیاسی و اجتماعی کشور چه در بعد جهانی چه در بعد داخلی بازتر شود و موفق هم بود گرچه این موفقیت هنوز با ابعاد ایده‌آل و خواسته‌های حقیقی و حقوقی مردم فاصله زیادی داشت اما قابل لمس بود و خیلی‌ها آن را لمس کردند و خیلی‌ها هم وقتی که این فضا در دوره چهارساله محمود احمدی‌نژاد به خفقان عمومی تبدیل شد فهمیدند که چقدر تفاوت ایجاد شده است.

  1. 4. جریان چهارم: افراطیون

اصولا چه شد که جریان افراطی یک مرتبه سر از برف درآورد خود موضوعی قابل بحث و تامل است. اما برداشت‌های من این است که در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی این جریان که می‌توان گفت خطرناک‌ترین جریان سیاسی کشور بوده و هست خود را در خطر می‌دید. اختاپوش یا هشت‌پای خودمان شکارچی غریبی است. این جانور دریایی که مثال خوبی برای این جریان است شکارچی جالبی است او زمانی که در کمین می‌نشیند خود را به رنگ و شکل هرچیزی در زیر آب می‌تواند در بی‌آورد. هرچیزی که فکر می‌کنید دوبرابر غیرقابل تصورتر کارهایی است که این جانور انجام می‌دهد، چه برای شکار و چه برای فرار از شکار شدن. این جریان دقیقا در دوره طلایی اصلاحات خود را به رنگ محیط درآورد و زیرزمینی حرکت کرد از طرفی جریان اصول‌گرا که مدت‌ها بود از چشم اکثریت جامعه دور مانده بود و اگر رهبرشان بر مسند قدرت تکیه نزده بود مدت‌ها پیش از صحنه روزگار محو شده بودند از زاویه نشینی و تماشای از دست دادن تدریجی قدرت خسته شده بودند و این احساس خطر باعث شد که به جریان افراطیون نزدیک شوند. یک ضرب المثل قدیمی هست که می‌گه دشمن دشمن من دوست من خواهد بود.

این باعث شد که این دوجریان همگام شوند و برای هم‌دیگر زیرزیرکی نوشابه باز کنند و کار همدیگر را پیش ببرند به‌خصوص اینکه این دو جریان باهم صاحب تمام قدرت‌های نظامی، شبه نظامی و نیمی از قدرت سیاسی کشور بودند.

قدرت و نفوذ افراطیون و در کنار محبوبیت اصول‌گرایان در پایگاه‌های دولتی و جریان‌های مردمی که به این توده نزدیک بودند باعث شد تا در دوره سید محمد خاتمی این‌بار ایشان گوی سبقت را ربوده و با سرعت در تمام بدنه نظام رخنه کرده و در راس امور قرار گیرند.

وقتی پرده‌ها افتادند 2

آری، در همین زمان که اوضاع بر وفق مراد اتحاد اصول‌گرایان و افراطیون پیش می‌رفت، جریان اصلاحات که به واسطه تبلیغات منفی هدف‌دار جریان رقیب بر علیه چهره‌های شناخته شده جریان اصلاحات خود را آچمز (یک حالت از مات شدن در بازی شطرنج که هرکاری بکنی یکی هست که رژیم طاغوتیت رو سرنگون کنه) می‌دید در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری تمام چهره‌های شاخص خود را جلوفرستاد با این تفکر که می‌تواند جریان رقیب را خنثی نماید، این سیاست تا حدودی موفق بود اما جریان رقیب که حال حمایت بی دریغ ولی امر مسلمین جهان را نیز پشت خود می‌دید توانست از یک حماقت کوچک سو استفاده نماید و خود را به دور دوم بچپاند.

اگر داستان این حماقت را نمی‌دانید باید بگویم که این یکی از جالب‌ترین و هیجان انگیزترین داستان‌های احمقانه‌ایست که تابحال شنیده‌اید. قبل از اعلام نتایج و همان خواب معروف شیخ اصلاحات که به «بازگشت اصحاب کهف» یا «اصحاب کهف 2» مشهور شد، شیخ مهدی کروبی در دور دوم بود، که به اتفاق آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان نفر دوم می‌بایست خود را آماده می‌کرد. جریان اصلاح طلب و پیروان هاشمی که ایشان را در دور دوم بازنده می‌دیدند با خود انگاشتند که به هر حال در دور دوم کروبی برنده خواهد بود، پس با یک جابجایی کوچک قسمتی از آرای کروبی را به روی آرا هاشمی ریختند در این شرایط که حتی روح ننجونه شیخ مهدی از آن بی‌خبر بود جریان متحدین توانستند که با کمی جابجایی محمود احمدی‌نژاد را وارد مرحله بعدی کنند مرحله‌ای که پیشاپیش شرایط برد در آن مهیا بود با تبلیغات منفی‌ای که مدت‌ها بر علیه وی و خانواده وی انجام گرفته بود، همان تبلغاتی که هاشمی را از کرسی مجلس دورکرد و همان تبلیغات اینجا به کمک احمدی‌نژاد آمد و تبلیغات خود احمدی‌نژاد که وعده‌های دلفریب زیادی می‌داد باعث شد که خیلی‌ها برای اینکه تنها هاشمی رفسنجانی به اریکه قدرت باز نگردد به احمدی‌نژاد رای دهند و در این حال باز آنهایی که مانند من مدت‌ها پیش اعتماد خود را به این نظام از کف داده بودند کماکان در تحریم انتخابات باشند و پا به عرضه نگذارند.

بله طبق پیش‌بینی‌هایی که بنده یادمه در همان دوران با دوستان داشتیم و همان روزها ایشان را که برای رای نیاوردن هاشمی به این روزها بیم می‌دادم و ایشان گوش نداده و مرا به بدبینی متهم می‌نمودند، شرایط در چهارسال ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد به سرعت به سمت منفی افول کرد و البته تمام تلاش‌هایی که در 8 سال بله 8 سال دوران ریاست جمهوری خاتمی برای ارتقا سطح روابط سیاسی در عرصه بین المللی و برقراری ارتباط با مردم و احقاق حقوق اجتماعی و مدنی از دست رفته ایشان شده بود به یک باره از بین رفت، نیست و نابود شد و حتی دیگر خاطرات خوب آن دوران را بخاطر هم نداریم.

خشم مردم از شرایط آن دوره و نادیده گرفته شدن حقوق ایشان و تماشای گونی‌های سیب زمینی و تراول چک‌های پرنده در سفرهای استانی رییس جمهور از یک سو و سقوط جایگاه بین المللی و وقار و آبروی سیاسی از سوی دیگر باعث شد تا این‌بار اصلاح طلبان برنامه‌های خود را تا آخرین لحظه فاش نکنند.

در سمت دیگر شیخ اصلاحات که خود را تنها و زخم خورده از دوست و دشمن می‌دید سناریوهای زیادی را در ذهن عبور داد و حتی تصمیماتی هم گرفت که بعضی از آن‌ها در واقع می‌توان گفت نقطه عطفی در تاریخ سیاسی کشور بود و مهم‌ترین این تصمیمات تشکیل حزب اعتماد ملی بود که این بار اگرچه مهدی کروبی پرچمدار و دبیرکل آن بود اما دیگر صحبت از یک فرد در کار نبود و اولین حرکت تیمی سیاسی کشور شکل گرفت آن هم در روزهایی که تبلیغات منفی همان جریان معلوم الحال در همه‌جا پخش می‌کرد که در ایران کار تشکیلاتی و تیمی نتیجه بخش نبوده و نخواهد بود.

با این حال حزب اعتماد ملی که چهارسال تلاش کرد و در راستای احقاق حقوق مردم زحمت کشید با این‌که از جریان اصلاحات خاتمی و هاشمی فاصله گرفته ود، همان منش و مردم داری و مردم‌مداری را درپیش گرفت و به صحنه وارد شد.

در این حال جریان اصلی اصلاحات که این بار تا آخرین لحظه صبر کرد و به یک‌باره مهندس میرحسین موسوی را معرفی کرد و حتی خاتمی، محبوب‌ترین چهره سیاسی کشور که هنوز نفس می‌کشد از وی اعلام پشتیبانی نمود توانست با یکی از برجسته‌ترین کمپین‌های تبلیغاتی به سرعت در دل عموم مردم، چه آن‌هایی که اعتماد خود را از دست داده بودند و چه آن‌هایی که اعتماد داشتند اما نه به دولت احمدی‌نژاد و چه حامیان اصلاحات همه باهم جمع شدند تا یک نه بسیار بزرگ بر سر احمدی‌نژاد که نمایانگر جریان متحدین بود فرود آورند.

وقتی جریان اتحاد اصولگرایان و افراطیون دچار شکاف شد

نمی‌دانم که چقدر می‌دانید که حال و احوال ولی امر مسلمین چندان مساعد نیست، این را من نمی‌گویم و از نزدیکان ایشان (لزوما پسر خالش نه، کسانی که به برخی امور ایشان اشراف دارند) نقل قول می‌کنم که سرطان آقا وارد مرحله جدیدی شده است و اگر در دو سه ماه آینده شاید کمی بیشتر شاید کمی کمتر شنیدید که ایشان به حضرت امام (ره) ملحق شدند اصلا تعجب نکنید.

بگذریم دارودسته‌های پشت احمدی‌نژاد که لااقل مصباح یزدی که به پروفسور کروکودیل شهره هستند از کلفت‌ترین آنها می‌باشد و حال یا خود حکومت را می‌خواهد یا برای کسی دست و پا می‌زند نمی‌دانم، خواهان پیمودن خط امام نیستند، خواهان برقراری عدالت و آزادی اجتماعی هم نیستند. این‌ها خواهان پیاده کردن حکومتی هستند که جمهوریت در آن مفهومی ندارد و خواهان پیاده سازی حکومت اسلامی هستند. آیا اینکه اساسا ایا این‌ها به اسلام محمد (ص) معتقدند یا خیر من نمی‌دانم، اما چیزی که ایشان می‌خواهند بیشتر شبیه حکومتی است که در افغانستان شکست خورد و بالاخره یکی می‌آید و سرنگونش می‌کند اگر مردم نکنند پیشتر.

بگذریم، آن‌ها شرایط را به‌گونه‌ای می‌بینند که رهبر بار سفر بسته و امروز و فردا رفتنی است. و کسی که در آن زمان در راس امور باشد شرایطش برای زیرسازی و معماری نشاندن جانشین وی بسیار مهیا است. از این رو این‌ها حتی رهبر را هم دور زدند و بعد از تسخیر تمام پست‌ها و مقام‌های دولتی از بخش‌دار یک ناحیه کوچک در زیر پونز تا پست‌های حساس حکومتی افراد مورد اعتماد خود را بر تخت نشاندند.

معلوم هم نیست چه چیزی از رهبر معظم دارند که ایشان در ماه‌های پایانی زندگی خود این‌چنین به دست و پا افتاده و حتی حاضر است همه چیز حتی جسم ناقص و جان نهیفش را (به فرموده خودشان در نمازجمعه معروف) در این راه هزینه کند…

دنباله متن را شاید آخر هفته و شاید روزی در هفته آتی قرار بدهم

Advertisements

~ توسط Winterborn در اوت 9, 2009.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: